عزيز دولت آبادى

566

سخنوران آذربايجان ( از قطران تا شهريار ) ( فارسي )

عنايت تبريزى برادر ميرزا صالح شيخ الاسلام تبريز و از دانشمندان سخنور سدهء يازدهم هجرى قمرى است . از اوست : نخل بىبرگم به راه كاروان افتاده‌ام * شاخ خشكم را بهار آتشى در پيش نيست * * * گه نظاره ز خويشم چو بىخبر بيند * به خنده لب گزد و جانب دگر بيند * * * عشق مىجويد دلم از هر درى * پادشاهى را گدايى مىكنم ( تذكرهء نصرآبادى ، ص 104 - روز روشن ، ص 481 - دانشمندان آذربايجان ، ص 281 - 282 ) عندليب تبريزى حافظ عندليب تبريزى از سخنوران سدهء دهم هجرى قمرى است غالب اوقات خود را به نقل اخبار گذشتگان و قصص و اخبار پيشينيان صرف مىكرد و بيش از حد متواضع و خليق بود . از اوست : تو را به حال من زار هيچ پروا نيست * تويى كه مهر و وفا در دل تو اصلا نيست خيال موى ميانت چنان ضعيفم ساخت * كه جز خيالى از اين جسم زار پيدا نيست مدام چشم تو بىباده مست مخمور است * خمار مست تو را حاجتى به صهبا نيست ز بىقرارى دل با طبيب چون گفتم * طبيب گفت كه اين درد را مداوا نيست به دور اين گل رو « عندليب » خوانندم * هزار شكر كه اين اسم بىمسما نيست مرحوم تربيت مأخذ اين شرح حال را مجمع الخواص ذكر كرده ولى در مجمع الخواص ترجمهء استاد فقيد دكتر خيام‌پور از او ذكرى نرفته است . ( دانشمندان آذربايجان ، ص 282 - الذريعة ج 9 ، ص 772 )